تبليغاتX
مرد قبیله
سرنوشت عشق
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
یاد آر آن زن ‚ آن زن دیوانه را که خفت
یک شب بروی سینه تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز
لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه های شوق ترا گفت با نگاه
پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ایی که ز عشق خواندی

 

مرد قبیله

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت   توسط مرد قبیله  | 

نرگس گل خماره اون دو تا چشم مستت
عطر نفسهاي تو نرخ گل و شكسته
مثل چراغ جادو نرگس او از همه سو راه فرار و بسته
مثل سحر نگاهت كي به شبم مي تابه
چشم تو وقتي بسته است بخت منم تو خوابه
سخت تو را نديدن بعد تو تنهايي من قصه ی هر كتابه
يه باغ گيلاس چشم تو گيرا ناز و فريباست مثل طلا كه پاكه
صبح سلامت شور قيامت اين قد و قامت چه منتش به خاكه
من بي تو يك عصر دلتنگم پاييزم پاييزي بي رنگم
زيباتر از خواب و رويايي كه يك شب در خوابم مي آيي
گلها مي خندند وقتي مي خندي دست و پاي غم با شادي مي بندي
بر دنيا مي خندي
با من مي گويد چشم بيمارت
مي دونم دور نيست روز ديدارت
چشم من هر شب مونده بيدارت
من مي سوزم تا روز ديدارت
“عطر مريم و باغ نسترن مي رسم به تو مي رسي به من”

علیرضا افتخاری





+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت   توسط مرد قبیله  |