عشق... لحظه ی دو نیم کردن سیب است
که نگران نباشی
چگونه تکه ی بزرگتر را
برای خودت برداری
یک بار از کنار دریا عبور کردی
یک عمر امواجش برای بوسیدن جای پات میرن و میان
+
نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت توسط مرد قبیله
|
خدایا! تنهایی از پس این احساس بر نمی آیم.
کمکم کن تا با تو نیایش کنم و اندیشه هایم را به جای مشکلاتم، روی حضورتو متمرکز کنم.
درونم پر از تاریکی است، اما با تو دنیایم روشن می شود.
من تنها هستم، اما می دانم تو هرگز ترکم نخواهی کرد. قلبم شکسته اما تو مرحم زخمهای دلم هستی.
احساس خستگی می کنم، اما تو وجودم را سرشار از آرامش می کنی.
گاهی تحملم تمام می شود، ولی با تو صبر، شیرین است. من راه حل های تو را نمی شناسم، اما تو راه مناسب برای من را می شناسی.
آرامش را به من بازگردان و زندگی را مجدداً برایم شیرین کن.
پروردگارا! اگر چه مشکل من بزرگ است، اما تو بزرگتری...
+
نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت توسط مرد قبیله
|
بیا پرواز کنیم کنار هم
بیا پرواز کنیم تو بال من
بیا باشیم مال هم ،بیا باشیم مال هم
اگه دیوونه می خوای، من
اگه گلخونه می خوای، من
کاشکی چشمات مال من بود
تو سرت خیال من بود
مثل من که آرزومی
آرزوت وصال من بود
کاشکی دستهامون و زنجیر می بستیم
همه جا داد میزدیم که عاشقیم عاشق هم
اما حيف...
شريك زجه هاي من بگو كه گوشِت با منه
ببين كه زخمهاي تنم شاهد حرفاي منه
اي خدا دلگيرم ولي احساس غم نمي كنم
چون با توام پيش كسي سرم رو خم نمي كنم
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت توسط مرد قبیله
|