|
سرنوشت عشق
|
و باز شکست بغض بی صدای من
شروع قصه چشم های بارانی من
و دست های همیشه خسته من
چند ورق کاغذ سیاه
و رقص خاطرات رویایی من
در اوج آسمان تنهایی من
و در فراز آن ، هر شب سیاه
پر است از سکوت سرد و بی ستاره من
چند ورق کاغذ سیاه
و رقص پوچ وخیالی قاصدک خیال
و شکفتن همه آرزوهای محال
چند ورق کاغذ سیاه
تمام دلخوشی سرد و بی صدای یک خیال
به هر سو که نگاه میکنم انگاری همه اتاق مثل زندان شده برایم
همه غمهای دنیا در من امشب لانه کرده هوای اتاقم سنگین شده
نفسم به سختی بالا میاید همانند ماهی که اب را ازش گرفته
باشند یا همانند پرنده ای که پر پرواز را ازش گرفته باشند و یا همانند درختی شدم که در کویر برای رسیدن به آب گوارا ریشه اش را فرسنگها به اعماق زمین میفرستد ،اشک در چشمهایم حلقه زده و قطرات اشک بر گونه هایم سرازیر گشته اه ای خدا امشب رو هر چه زودتر به سر برسان ،،، عشق من بی تو میمیرم بی تو در من حتی قدرت حرکت هم سلب میشود ،عشق من بی تو من هیچ هستم حتی نفس کشیدن هم برایم حرام هست
اگه یه نامه باشم
پراز پیامهای خوب
کاشکی جوابم تو باشی
اگـه یه عابر باشم
اسیـــر طوفان شن
کاشکی سرابم تو باشی
اگه تمام تنم
دو چشم خسته باشه
کاشکی نگاهم تو باشی