تبليغاتX
مرد قبیله
سرنوشت عشق
من از جنس احساسم براي تو بهشتي خواهم ساخت
من عاجزانه ميگويم كــه به عشق تو نيازمندم
و از قلب سرخ تو به قلب آبي آسمان ميرسم ...

 خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشـــا راهی که پــایــانش تو باشی
خوشــا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت   توسط مرد قبیله  | 

شب و روز دلم ميلرزد ، چشم از تو بينايم بي تو بيدارمي ماند و چشم انتظار تو به دور دستها خيره ميگردد بي تو كوچه ها و خانه سرد و سياه هستند بي تو غربت ميماند براي من در اين ديار،غربتي از جنس تاريكيها ، جادهاي تاريك و غم آلود و سرگردان دراين ديار ساز دلم كم كم از كوك مي آفتد و براي هميشه بي تو خاموش ميگردد .

تو باروني و من بارون پرستم
تو دريايي و من امواج هستم
اگر روزي از من بپرسي با زگويم
تو من هستي و من نقش تو هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت   توسط مرد قبیله  | 

اي نگاهت رونق فرداي من
در تو معني ميشود دنياي من
چه دردي است درميان جمع بودن
ولي در گوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون كوه بودن
ولي در چشم خود آرام شكستن

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت   توسط مرد قبیله  | 

اي فرشته زيباي من تا دنيا، دنيا هست بمان در كنارم من هيچ كس را به غير از تو دوست ندارم ، تا دنيا ، دنيا هست دل من فداي تو هست آن دلي كه عاشقانه دوست دارد ، اي فرشته زيباي من نگاهت را ستايش ميكنم قلبت را پرستش ميكنم با تو من مست و مدهوشم با تو روح و جسم جان ميگيرد و نفس ميكشد با تو من همه آرزوهايم شكل گرفته و با تو من آحساس آزادي ميكنم .
+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت   توسط مرد قبیله  | 

باران نميشوم که نگويي با چه منّتي خود را بر شيشه مي کوبم تا پنجره را باز کنم و نيم

نگاهي بياندازم... ابر ميشوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و ماه را

در آسمان نگاه کني. چند روزي است كه تنها به تومي انديشم ازخودم غافلم امابه تومي

انديشم شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد مي نشينم به تماشا به تو مي انديشم...

چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟ كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت   توسط مرد قبیله  |