تبليغاتX
مرد قبیله
سرنوشت عشق
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد
گفتمش تصويري از ليلي و مجنون بكش
عكس حيدر در كنار حضرت زهرا كشيد
گفتمش بر روي كاغذ عشق را تصوير كن
در بيابان بلا تصويري از سقا كشيد
گفتمش سختي و درد و اه گشته حاصلم
گريه كرد اهي كشيد و زينب كبري كشيد.

آري مرد قبيله من نيستم, مرد قبيله اوست كه در دشت كربلا در روز عاشورا به تنهايي با دشمنان اسلام رويارويي كرد,فقط من لقب او را به يدك ميكشم كاش كه همانند اقاي خودم امام حسين(ع) مي بودم.
التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت   توسط مرد قبیله  | 

تو به من خنديدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدم

***

باغبان از پی من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز!

سال ها هست که در گوش من آرام

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان٬

می دهد آزارم

و من انديشه کنان

غرق اين پندارم

که چرا٬

خانه کوچک ما

سيب نداشت!

وبلاگ مرد قبیله ۳ ساله شد.... .

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت   توسط مرد قبیله  |