|
سرنوشت عشق
|
آري مرد قبيله من نيستم, مرد قبيله اوست كه در دشت كربلا در روز عاشورا به تنهايي با دشمنان اسلام رويارويي كرد,فقط من لقب او را به يدك ميكشم كاش كه همانند اقاي خودم امام حسين(ع) مي بودم.
التماس دعا
تو به من خنديدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
***
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز!
سال ها هست که در گوش من آرام
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان٬
می دهد آزارم
و من انديشه کنان
غرق اين پندارم
که چرا٬
خانه کوچک ما
سيب نداشت!
وبلاگ مرد قبیله ۳ ساله شد.... .