|
سرنوشت عشق
|
سلام عید غدیر خم را به همه دوستان تبریک میگم......
دوباره منتظرم من برای با تو پریدن
به باغ خاطره رفتن ، گلی زخاطره چیدن
تویی که باورمن بوده ای همیشه و هر روز
بدون تو نرسیدن ، بجزرُخ تو ندیدن
چوآمدی بگشایم دوبال راحت پرواز
برای با تو پریدن به اوج عشق رسیدن
همیشه بیم و امیدی برای این دل تنها
وبا حضور تو برغم دوخّط سرخ کشیدن
وباتو راحتم از قید و بند بود و نبودم
چو صید چابکی از بند دام و دانه رهیدن
وصال تو خط بطلان کشد به محنت و دوری
ودست دیو جدایی به تیغ وصل بریدن
خوش آن شبی که بیایی و باز مثل همیشه
سرود و نغمۀ «جاوید » عشق از تو شنیدن
گفتی تنهايی يعنی دلها یکی نباشند
گفتم پس سهم دستها چی
گفتی دستها بی معنیست وقتی دلها یکیست
گفتم چشمهايم خطوط چهره ات را می خواهند
گفتی چشمهایم را ببندم و تصور کنم
گفتم صحرای گوشهایم تشنه صدای توست
گفتی به ندای درونت گوش بده
حال لحظه ها گذشتند و تو مرا ز یاد بردی
در کنار هر لحظه از خودم می پرسم
تعبير تنهايي چيست جز فاصله ای بين من و تو ....؟!!!

هیچ نیمه ای آن نیمه را تمام نکرد
و همچنان نیمه من تنهاست
هنوز شبها زیباست
و شنها را می توان چنگ زد
اسمی نوشت
آبی ریخت
نیمه ای را خط زد
و حسرت را به روی صفحه آورد
مثل خورشید که به ماه نور بخشید
هر شب تکه ای از ان بر چید
و ماه من همچنان دنبال نیمه ای می گردد
ماه همچنان می چرخد .....
همه از عشق میگویند
همه از عشق میخوانند
یکی نان می خورد از عشق
یکی دنبال شهرت ساز عشقی میزند انگار
که آن هم سخت بی روح است
و گویا عده ای از عشق مینالند
ولی افسوس
همه از اوج خود خواهی
دکان عشق تعطیل است
دلم تنگ است...
کجایی اوج تنهایی؟
کجایی خلوت نمناک؟
هوای دل چقدر ابری است
و باز افسوس
به باران هم امیدی نیست
که باران هم نشوید این غم دل را
همه در قعر ظلمت آرزوی عاشقی دارند!
همه در اوج بیداری ولی خوابند!
دلم تنگ است...
ای عزیزترینم هنوز هم منتظرم تا برگردی ............................ .
تولدت مبارک ای بهترینم.......
ای آشنایی که میایی اینجا و کامنت میزاری من هیچگاه آشنایم را فراموش نخواهم کرد....... .
نمی خواستم پا تو دنیات بذارم
پام رو قلبت باشه و بازم بگم دوست دارم
قصه همینجاست که دل تو، راز این شعرو نفهمید
با نگاهی پر حسرت به نوشته هام می خندید
فاصله ی ما، حس گنگ کوچ و درده
نمی خوای اینو بدونی؟ این جا هرچی برگه زرده
پاییز نوشته ی من، بهارو زندونی کرده
نمی خوام یه روز بفهمی دل من با تو چه کرده
از همون نگاه اول تا ته عشقتو خوندم
ساده بودی تو عزیزم ، من برات قصه می خوندم
تو بدون هرکی نفس شد، یه روزی نفس رو دزدید
زیر پاش شکست و له کرد،اونی که تو سینه لرزید
نفرت ادما ازهم این روزا خیلی زیاده
دل من جاده رو طی کرد با همین پای پیاده
اخر عاشقیامون همیشه پاییزو درده
یه عبور، یه خط کمرنگ، یادگاری روی سنگه ......