|
سرنوشت عشق
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
کاش قلبم درد تنهايی نداشت
چهره ام هرگز پريشانی نداشت
یا که من نمیگشتم با تو آشنا
یا که تو از من نمی گشتی جدا
عشق يعني حسرتي دريك نگاه
عشق يعني غربتي بي انتها
عشق يعني فرصت اما كوتاه
عشق يعني مرگ اما بي صدا
عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد. در عشق اجباری نيست. عشق يعنی امکان انتخاب به معشوق دادن. برای آنکه کسی يا چيزی را بدست آوری٬ رهايش کن...
يادم آمد تو به من گفتي:
« از اين عشق حذر كن »
« لحظه اي چند بر اين آب نظر كن »
« آب آيينه عشق گذران است »
« تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است »
« باش فردا كه دلت با دگران است »
« تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن »
با تو گفتم:
« حذر از عشق؟ » « ندانم »
« سفر از پيش تو؟ »
« هرگز نتوانم »
« روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد »
« چو كبوتر لب بام تو نشستم »
« تو به من سنگ زدي, من, نه رميدم, نه گسستم »
« باز گفتم : كه تو صيادي و من آهوي دشتم »
« تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم »
« حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم, نتوانم . . . »
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نه گسستم, نه رميدم
رفت در ظلمت غم,
آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو امّا به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
خوب هستین که انشاا...؟
می خواستم در مورد مطلبی بگم که تقریبآ خصوصی هستش.در یکی از وبلاگها که از زبان من حرفهایی زده شده که حتی شایدم ۱ بار هم به اون وبلاگ نرفته باشم حرفایی گفته شده که من رو واقعآ متاسر کرد.اخه اقای محترم اون طرفی که ازش بد گفتی اون مثل خواهرم میمونه من واقعآ نمیدونم چرا یه همچین عراجیفی رو مینویسن ابروی هرچی وبلاگ نویسه بردین شما.من از همین جا به همه دوستان میگم که نظراتی که داخل این وبلاگ هست همش بدورغ و با نام من نوشته شده و من خیلی شرمنده این خواهر گلم شدم من شرمندم و روم سیاه.....
علی و خدای او یار و یاور همه ما باشه انشاا...
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي ترو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني
رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي
به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني...
عید فطر رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم و انشاا... که نماز و روزهاتون مورد مقبول حق تعالی قرار گرفته باشه......
خواستم برایت از شازده کوچولو بنویسم.
از همان نامه هایی که دوست داری.
اما باز هم نشد ...
دلم نگران است. نگران دلت. نگران آنچه گذشته و من ...
من نبوده ام تا تو را بفهمم.
باران را بهانه کردم،
قطع شد!
برف را بهانه کردم،
آب شد!
گم شدن کفشهایت را بهانه کردم،
پیدا شد!
اصلا چرا می خواهی بروی؟ ...