گفته بودي كه ره عشق ره پرخطري است عاشقم من كه ره پر خطري ميجويم
اندر اين عشق دلم ريخته شد بال وپرم بهر منزلگه خود بال و پري ميجويم
گر به لطفم ننوازي و پناهم ندهي عشوه كن ناز كن آغاز ستمكاري كن
عاشقم عاشقم افتاده و بيمار توام لطف كن لطف زاين معشوق پرستاري كن
براي خوش میدونه
+
نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1385ساعت توسط مرد قبیله
|
وقتي مي شي نياز من اگه نباشي پيش من اشكاي چشامو ببين كه مي ريزه به پاي تو بازم كه بي قرارمو دلواپس نگاه تو , تموم هستي مني بمون هميشه پيش من اگه شدم عاشق تو نزار كه بي تاب بمونم لالايي شبام تويي نزار كه بي خواب بمونم دارم برات شعر ميخونم شايد به يادم بموني فقط يه چيز ازت مي خواهم هميشه عاشق بموني دوست دارم خيلي كمه ولي جز اين چيزي نبود واژه ها رو ولش كنيم عشقمو از چشام بخون
خودش میدونه با تمام وجود تقديم به تو
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385ساعت توسط مرد قبیله
|
سلام
امیدوارم حال دوستان عزیز خوب باشه.
اینبار گلایه دارم از دست بعضی از دوستان که با نظرات بیهوده خودشون سعی دارن بین من و اون کسی که عاشقم جدایی بندازن.
از دوستان تقاضا دارم که دیگه نظر ندن چون از اولشم قرار نبود که کسی نظر بده اما بنا به گفته طاهره قسمت نظرات رو حذف نکردم.
امیدوارم بعضیها بدونن که بین عاشق و معشوق هیچ چیزی وجود نداره و با یکدیگه , همرنگ و همدل هستن.
یا هو
+
نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت توسط مرد قبیله
|
به دو چشمهای تو سوگند در تمام ملک هستی
اولین عشقم تو بودی آخرین عشقم تو هستی
تنها دلیل زندگی می خوام بگم دوستت دارم
عشق دلم تازه می شه اسمتو وقتی می یارم
تقدیم به یگانه ترین یگانه امیدم خودش میدونه
+
نوشته شده در جمعه 2 تیر1385ساعت توسط مرد قبیله
|