تبليغاتX
مرد قبیله
سرنوشت عشق
 خدایا

آنگاه که میخوانمت صدای مرا بشنو،به من نگاه کن وقتی که به تو نیاز پیدا میکنم گریخته ام به سوی تو و در میان دستهای توام خسته و درمانده در آغوش تو زار زار گریه می کنم و همه امیدم به تو است و آنچه در دستهای تو است.تو می دانی درون من چه می گذرد. تو از نیازهای من با خبری تو مرا خوب می شناسی.

عزیز من؛اگر ببخشی ام چه کسی بهتر از تو برای بخشیدن اگر از من در گذری چه کسی شایسته تر از تو برای گذشتن.

خدای من؛بر نفس خویش ستم کردم و نگهداریش را سهل انگاشتم پاک از او غافل مانده بودم و وای بر او اگر تو نبخشی اش.

عشق من؛اینک این منِ منم ، بنده تو ، که خود را به سوی تو می کشم ، بیزارم از آنچه کرده ام آن قدر که شرم و حیا اجازه نگریستن به رخسارت را و رو در رو شدن با تو را به من نمی دهد و بخششت را نمی طلبم که عفو و بخشش صفت زیبای کرامت تو است.

تقدیم به خودش میدونه

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت   توسط مرد قبیله  | 

بامدادان به باغ رفتم تا برایت دامنی گل سرخ بچینم .اما آنقدر گل چیدم که دامنم تاب نیاورد و بندش بگسست.
بند دامنم بگسست و گلهای سرخ همراه نسیم ، راه دریا در پیش گرفتند و همه رفتند و هیچکدام باز نگشتند. فقط امواج دریا لختی چند به رنگ گلها درآمدند. تو گویی لحظه ای آب و آتش به هم آمیختند.
اکنون دیگر گلی ندارم که ارمغانت کنم. اما هنوز دامنم از بوی گلهای سرخ عطر آگین است. اگر می خواهی عطر گلها را ببویی امشب سر به دامانم بگذار.

اي زيباترينم اي بهترينم نخواستي نگذاردي نگذاردي در تنهايي در كنارت عشق را جستجو كنم.
اي بهترينم دوستت دارم تا آخر ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت   توسط مرد قبیله  | 

مي نويسم از قلب مهربانت از آن احساس پاكت .
مي نويسم از عشق چون خيلي آن مهر و محبت در اعماق قلبم نشسته است .
مي نويسم از چشم هاي زيبايت ، از صدايت ، از نگاه پر از عشقت .
با صداقت مي نويسم نخستين عشقم تويي ، و با يك دلي مي نويسم كه با تو تا آخرين لحظه خواهم ماند . و با چشمان خيس مي نويسم كه خيلي مهرت در دلم نشسته است و با بغض مي نويسم كه مرا تنها نگزار عزيزم .
مي نويسم از پرواز ، پرواز عاشقانه به قلب آسمان آبي عشق
مي نويسم از آن حرف هاي شيرينت و آن لحظه رويايي كه من و تو در آن آشنا شديم و شيفته قلب هاي سرخ يكديگر شديم . آنچه كه مي نويسم حرف دل است و بس !
آنچه كه مي نويسم حرف دل پر از درد و عاشق من است .
مي نويسم از دشت شقايق ها كه تو همان شقايق دلم هستي .

تقدیم به خودش میدونه

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت   توسط مرد قبیله  | 

سلام دوست جوناي محمدي خوبين؟

آپ كردنه امروزه من دليلش فقط تولده محمدیه

محمد برخلاف من از اون بچه مثبتاي روزگاره يه نمونه ي خيلي خيلي ساده اش همين تولده من 4 دي كه  كادووي تولدم رو ميگيرم از همه ميپرسم براي سال ديگه ام چي ميخرين؟  از همون روز تا سال آينده  كله ي همه رو ميخورم ولي محمدي تولدشه اصلا حرف كادوو رو نزده منم براي اينكه ياد بگيره حرفش رو بزنه براش كادوو نميدم تا از اين به بعد ياد بگيره و بگه برام كادوو بدين.

عزيزم محمد جان تولدت مبارك همونطور كه بهت گفتم ان شالله 100 ساله شي و نوه هات برات جشن بگيرن چون اون موقع من نيستم اي بابا نترسين اون موقع من اول جونيمه رفتم مسافرت

بگذريم محمدي بيا شمع ها رو فوت كن

آفرين بابايي خوب با كيكت خيلي كارا دارم اول يه ماچ بده نترس بابا بيا جلوتر مي خوام به ماچمت ببين

آي چقدر حال داد اينم كادوو چون خودت گفتي "خودت عزيزتريني و كادوو چيه" چيزي نميدمت تا ديگه از اين تعارفا نكني

خوب كيك و كيك بازي بسه فكر نكنين خيلي دوستتون داشتيم كيك داديمتونا نه خوش خيالا كيك دادمتون تا سير شين موقعه شام زياد شام نخورين  اينم شام تولد محمدي بفرماييد نوش جونتون

در آخر بازم تولدت مبارك ان شالله سال هاي پر از شادي و نشاط در كنار خانواده و عزيزانت داشته باشي از دور نمي بوسمت عيبه  ولي ديگه ديگه

اين آهنگ هم براي تو عزيزم گوشش كن عزيزم تولدت مبارک

 

 

.:**:.

.:**:.                             .:**:.

.:**:.

 

خوب ديگه تولد بازي كافيه خيلي خيلي زحمت داديم محمد ببخش بدون اجازه ات آپ كردم شرمنده فقط ميخواستم بگم تولدت مبارك شرمنده من خيلي شوخم اگه خوشتون نيومد معذرت آخه وب محمدي خيلي خيلي عاشقانه و رمانتيكه منم كه اصلا اينطوري بلد نيستم بنويسم اگرم سعي كنم به پاش نميرسم در كل دوستتون دارم طاهره خانم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت   توسط مرد قبیله  |