تبليغاتX
مرد قبیله
سرنوشت عشق
سرانجام پس از روز ها از بستر مرگ بر خاستم ، چيست راز اين همه دلتنگي آخر ؟ آوايي است كه فرا مي خواند روحت را . مي آيي ، مي خواني ، مي گريي ، "شاعران وارث آب و خرد و روشني اند " اينجا ؟! چه تفاوت دارد ؟ وقتي كه " هنوز برگ سوار حرف اول باد است "
نمي دانم چه مي خواهم ، چه مي گويم . بگو آن واژه ي ديروز خوبم را . چه گفتم من پس از فتح نگاه تو درون قاب بي بعد فراموشي ؟
دچارم كن به عاشق گشتن و عاشق نمودن
بيا دستان سردم را حياتي باش
نشانم ده رسوم مهر ورزيدن


سبز باشيد و جاري
 
یا هو
 
 

                                               

                                                  چشمه ايي در بهشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت   توسط مرد قبیله  | 

صداي كوچ عشق تو
ز حسرت خانه قلبم
مرا اشفته ميسازد
به فكر صبح فردايم

و در آخر : 

دستانم بريد وقتی که می خواستم شیشه قلبت را که در حال افتادن بود بگیرم نمی دانستم قلبت شکسته است ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت   توسط مرد قبیله  | 

آدمی اگــر پیـامبــــر هم باشــد از زبـان مردم آســوده نیسـت٬

زیرا اگر بسیار کار کند٬می گویند احمــق است؛اگـر کم کار کند٬

می گویند تنبل است؛اگر بخشش کند می گویند افراط می کند

اگر جمعگرا باشد٬می گویند بخیـل است؛اگر سـاکت و خاموش

باشد می گویند لال است و اگـر زبان آوری کند٬می گوینـد وّراج

و پــرگوست؛اگـر روزه بــرآرد و شب ها نمــاز بخواند می گویند

ریـاکـار است و اگــر نکند می گویند کــافر است و بی دین؛لــذا

نباید بر حمـد و ثنـــای مــردم اعتنــا کرد و جز از خداوند نبـاید از

کسی ترسید.

شیخ بهایی

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت   توسط مرد قبیله  | 

گفتمش بي تو چه بايد كرد؟ عكس رخساره ماهش را داد , گفتمشش همدم شبهايم كو ؟ رشته زلف سياهش را داد . وقت رفتن همه را ميببوسيد , به من از دور نگاهش را داد , يادگاري به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد....

سال نو رو به همگیتون تبریک میگم , امیدوارم سال خوبی داشته باشین و هیچ کسی رو توو زندگی شیرینتون از دست ندین.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت   توسط مرد قبیله  |