سرانجام پس از روز ها از بستر مرگ بر خاستم ، چيست راز اين همه دلتنگي آخر ؟ آوايي است كه فرا مي خواند روحت را . مي آيي ، مي خواني ، مي گريي ، "شاعران وارث آب و خرد و روشني اند " اينجا ؟! چه تفاوت دارد ؟ وقتي كه " هنوز برگ سوار حرف اول باد است " نمي دانم چه مي خواهم ، چه مي گويم . بگو آن واژه ي ديروز خوبم را . چه گفتم من پس از فتح نگاه تو درون قاب بي بعد فراموشي ؟ دچارم كن به عاشق گشتن و عاشق نمودن بيا دستان سردم را حياتي باش نشانم ده رسوم مهر ورزيدن
گفتمش بي تو چه بايد كرد؟ عكس رخساره ماهش را داد , گفتمشش همدم شبهايم كو ؟ رشته زلف سياهش را داد . وقت رفتن همه را ميببوسيد , به من از دور نگاهش را داد , يادگاري به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد....
سال نو رو به همگیتون تبریک میگم , امیدوارم سال خوبی داشته باشین و هیچ کسی رو توو زندگی شیرینتون از دست ندین.
+
نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت توسط مرد قبیله
|
چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ای طرفه نگارم از دوری تو صیاد دگر تاب نیارم رفتست قرارم چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم رهائی نتوانم تا دام در آغوش نگیرم نگرانم