تبليغاتX
مرد قبیله
سرنوشت عشق
سلام.سلام به دوستاني كه انقدر نسبت به من محبت دارن.دوباره امدم اما اينبار براي هميشه اگر چه هيچ چيزي در اين دنيا تا اخر ثابت نيست اما من باز هم ميگم براي هميشه.

تا كه بوديم نبوديم كسي كشت ما را غم بي همنفسي

تا كه رفتيم همه يار شدند خفته ايم و همه بيدار شدند

قدر آيينه بدانيم چو هست نه در آن وقت كه اقبال شكست.....

در ضمن نظر خودتون رو در مورد اين قالب جديد بگين...............................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت   توسط مرد قبیله  | 

سلام
مرد قبیله شاید دیگه ننویسه , علتش هم بخاطره یکسری از مشکلاتی که براش پیش اومده هست, شاید هم در زمان نچندان دور دوباره شروع به نوشتن کنه.

نه اينکه اشک ريختن هام برای رفتنت باشه، نه. دلم برای مظلوميتمون سوخت که برای تجربه مدنيت بايد اين همه رابطه خوب رو رها کنيم و بريم.
دلم برای تک تک لحظه های جينگول بازيهامون تنگ می شه...
دلم...
ولش کن. خودم و خودت که می دونيم.

به امید اون روزی که دوباره بیام پیش شما دوستان عزیز.حالا اون روز شاید فردا باشه شاید ۱ هفته دیگه شاید ۱ ماه دیگه شاید هم ... .

خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت   توسط مرد قبیله  | 

می خوام برم تو آسمون ستاره نیست برای این دل شکسته چاره نیست
اینجا دیگه قفس شده برای من برای موندن دیگه هیچ بهونه نیست
حیاط من خالی شد از رنگ نگات تو گوش من مثل همیشه نپیچید صدای پات
دیگه شبا خواب تورو نمی بینم برای گفتن دیگه نیست حرف رو لبات
چشمای من یک شب بارونی شده تو می دونی خراب نادونی شده
عشقو میگم اما اینو بدون که جات حسابی اینجا پیش من خالی شده
آه می کشم از ته دل تا بدونی ولی نمی خوام دیگه اینجا بمونی
می خوام بری یه جای دوریه جای سرد تا که بفهمی قدرمو خوب بدونی
منم می خوام برم تو شاید نرسی اینجا همش درد بوده و دلواپسی
شاید نصیب شانس من تو زندگیم همیشه تنهایی باشه و بی کسی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت   توسط مرد قبیله  |