|
سرنوشت عشق
|
که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم
که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه در يکي از آنها به ما خيانت شده است.
زندگي تكه ابري است به پهناي غروب آسماني است به زيبايي مهر
زنگي همچو گل نسترن است بايد از چشمه جان آبش داد
پس بيا تا من و تو بفشانيم بذز نيكي و صفا
و بگوييم به دوست معني عشق و محبت چه نكوست ......
چقدر سخت است که منتظر کسی باشی که فکر امدن نیست...
مهمان عزیزی باشی که فانوس خانه اش روشن نیست...
چقدر سخت است ادم را از ارزوهایش دور کنند و او را به مسیر نا خواسته ای مجبور کنند...
چقدر سخت است نوشته هایت را نخوانده خاک کنند و اسمت را از خاطره ها پاک کنند...
چقدر دردناک است که احساست را پوچ پندارند..
که گرآستین فشانی چو غبار دور گردم
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو راکه من هم برسم به آرزویی........................
شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم
يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم
دوشنبه: همچو مجنون عاشق صحرا شدم
سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم
چهارشنبه: اسير هجرانش شدم
پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم
جمعه: بي او تنها شدم و از تنهاي ....
برايت خاطراتی بر روی اين دفتر سفيد نوشتم;
كه هيچ كسی نخواهد تواسنت اين چنين خاطرات شيرينی را برای بار دوم برايت بازگويد.
چرا مرا شكستي؟ چرا؟
اشعاری برايت سرودم;كه هيچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومی چهره ات را توصیف كند.
چرا تنهايم گذاشتي؟ چرا؟
چهره ی پاك و معصومت را صد ها بار بر روی ورق های سفيد با باقی مانده ی وجودم نگاشتم.
چرا اين چنين كردی با من؟ چرا؟
زيبا ترين ستارگان آسمان را برايت چيدم.خوش بو ترين گل های سرخ را به پايت ريختم.
چرا اين چنين شد؟ چرا؟
من كه بودم؟
كه هستم؟
به كجا دارم می روم؟
تقصير منه که بهت گفتم دوستت دارم
احساسم رو، دلم رو، همه ی وجودم رو
خالصانه در اختيارت گذاشتم
در ابراز عشق از هيچ چيز دريغ نکردم
تو رو مثل خودم ساده شمردم
نمی دونستم هر روز دلم با يه حرفت خراشيده خواهد شد
آخه شايد نمی دونستم دلم اينقد نازکه!
ديگه چيزی از دلم باقی نمونده . .
که بخوام بهت هديه کنم.
دارم خودم رو اماده می کنم برای عشقی دیگر به نظر شما میشه دوباره عاشق شد؟؟
ای کاش بهم نمی گفتی ديگه نمی خوام ببينمت . .
ای کاش بهم نمی گفتی ديگه برام گل سرخ نيار . .
که . .
می تونستم برات هر روز گل سرخ بيارم . .
ای کاش می دونستی چقدر دوستت دارم . .
ای کاش می تونستم بهت نشون بدم که چقدر دوستت دارم . .
ای کاش اشکی داشتم که هديه می کردم . .
ای کاش با من بودی . .
ای کاش من خودم بودم . .
ای کاش يکم صبرم زياد تر بود . .
فقط يکم . .
ای کاش يکم اون روز رو فراموش می کردم . .
ای کاش تمام اين کاش ها واقعی بودن . .
ديروز يکی از من پرسيد: "برزگترين گناهت چی بوده؟"
اون موقع اصلا حضور ذهن نداشتم. اين سوال هم خيلی تکينيکی بود! بهش گفتم: "هيچی! کار٬ خونه٬ کامپيوتر٬ خواب٬ ..."
بعد از اينکه رفت همين جور داشتم به سوالش فکر می کردم. خيلی سوال جالبی بود. اصلا تاحالا فکرشم نکرده بودم! ولی الان می دونم!
بزرگترين گناه من٬
اين بود که عاشق شدم! يا نه. عاشق شده که گناه نيست! بذار درستش کنم.
بزرگترين گناه من٬
اين بود که رازم رو به تو گفتم! تو هم هر روز از من فاصله گرفتی!
فقط به خاطر يک جمله. جمله ای که ديگه به هيچ کسی نخواهم گفت!
اگر روزی من مردم و تو مرا دوست داشتي٬
هر پنجشنبه به مزارم بيا;
گل سرخی بر روی قبرم بگذار;
تا هميشه آن گل سرخ را که به تو داده بودم به خاطر بياورم...
ولی
اگر تو مردی من فقط يک بار بر مزارت می آيم و آن دسته گل سفيد مريم را٬
که با خون خود سرخ خواهم کرد را برايت هديه می کنم;
و عاشقانه در کنارت جان می سپارم;
تا بدانی هيچ وقت تنها نيستي...
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟
میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟
میدونین عشقق چه مزه ای داره؟؟؟
میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟
میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟
میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟
مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟
میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟
میدونین ...؟؟؟
اگه جواب این همه سئوال رو میخواین! مطلب زیر رو بخونین....
وقتی يه روز ديدي خودت اينجايي و دلت يه جاي ديگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدي
طوري ميشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق مي تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن
همه چی با يک نگاه شروع ميشه اين نگاه مثل نگاهای ديگه نست ، يه چيزی داره که اونای ديگه ندارن ...
محو زيبايي نگاهش ميشي ، تا ابد تصوير نگاهش رو توي قلبت حبس مي كني ، نه اصلا مي زاريش توي يه صندوق ، درش رو هم قفل مي كني تا كسي بهش دست نزنه.حتي وقتي با عشقت روي يه سكو مي شيني و واسه ساعتهاي متمادي باهاش حرفي نمي زني ، وقتي ازش دور ميشي احساس مي كني قشنگترين گفتگوي عمرت رو با كسي داري از دست ميدي.مي بيني كار دل رو؟ شب مي آي كه بخوابي مگه فكرش مي زاره؟! خلاصه بعد يه جنگ و جدال طولاني با خودت چشات رو رو هم مي زاري ولی همش از خواب میپری ...
از چیزی میترسی ...
صبح كه از خواب بيدار ميشي نه مي توني چيزي بخوري نه مي توني كاري انجام بدي ، فقط و فقط اونه كه توي فكر و ذهنت قدم مي زنه به خودت مي گي اي بابا از درس و زندگي افتادم ! آخه من چمه ؟
راه مي افتي تو كوچه و خيابون هر جا كه ميري هرچي كه مي بيني فقط اونه ، گويا كه همه چي از بين رفته و فقط اون مونده طوري بهش عادت مي كني كه اگه فقط يه روز نبينيش دنيا به آخر ميرسه وقتي با اوني مثل اينكه تو آسمونا سير مي كني وقتي بهت نگاه مي كنه گويا همه دنيا رو بهت ميدن گرچه عشق نه حرفي مي زنه و نه نگاهي مي كنه !
آخه خاصيت عشق همينه آدم رو عاشق مي كنه و بعد ولش مي كنه به امون خدا وقتي باهاته همش سرش پائينه تو دلت مي گي تورو خدا فقط يه بار نيگام كن آخه دلم واسه اون چشاي قشنگت يه ذره شده ديگه از آن خودت نيستي بدجوري بهش عادت كردي ! مگه نه ؟ يه روزي بهت ميگه كه مي خواد ببينتت سراز پا نمي شناسي حتي نميدوني چي كار كني ...
فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل خواب اونو دیدی...
خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه ...
هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی آخه از دروغ متنفره ...
وقتي اون رو مي بيني با لبخند بهش میگی خیلی خوشحالی که امروز میبینیش ...
ولی اون ...
سرش رو بلند مي كنه و تو چشات زل ميزنه و بهت ميگه اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كنی !
دنيا رو سرت خراب ميشه همه چي رو ازت مي گيرن همه خوشبختيهاي دنيا رو بهش مي گي من … من … من
از جاش بلند ميشه و خيلي آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوستت دارم وبرای همیشه تركت مي كنه ديگه قلبت نمي تپه ديگه خون تو رگات جاري نميشه يه هويي صداي شكستن چيزي مي آد دلت مي شكنه و تكه هاي شكستش روي زمين ميريزه دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی چون میگفت اگه یه قطره اشک از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم ...
دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد
بهت میگه فهمیدی چی گفتم ؟با سر بهش میگی آره!...
وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم! انگشتری رو که تو دستته در میاری آخه خیلی اونو دوست داره بهش میگی مال تو ...
ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه ...میگه فقط تو دست تو قشنگه...
بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشمات نگاه میکنه و...
بعد اون روز ديگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمي كني آخه اگه بازشون كني بايد دنياي بدون اون رو ببيني تو دنياي بدون اون رو مي خواي چي كار ؟
و براي هميشه يه دل شكسته باقي مي موني
دل شكسته اي كه تنها چاره دردش تويی...
امروز نمی دونستم کدوم حرف دلم رو بهت بگم.
فکر ها و خاطره های جور وا جور بودن که مثل يه فيلم سينمايی داشتن از جلو چشمام رد می شدن.
هيچکدوم از حرفای دلم رو بهت نگفتم؛فقط نيگات کردم. چون می دونستم آخرين نگاه هاست.
آروم٬ آروم دور شدنت رو ديدم.
فاصله رو حالا درک می کنم يعنی چی.در اين چند روز برای اولين بار در عمرم آرزو می کردم هر چی دارم بدم ولی تو پيشم بمونی.
چقدر سخته به دلت بعد از دو سال و نيم بگی .....!
خيلی چيز ها هست که نمی دونی.
سکوت کردم و فکر می کردم يه روزی مهرِ من آخر سر دلت رو نرم می کنه.با هر زبونی بود٬ به هر شيوه ای بود خواستم بهت نزديک بشم.
ولی...
هر روز بيشتر و بيشتر از من فاصله گرفتی.تو به من احساس دادی. چيزی که اصلا نمی خوام با هيچ کس ديگه ای قسمت کنم. اين احساس فقط و فقط متعلق به توست.
نيگام کن.
درست نيگام کن.
تو چشام.
هنوزم اينجام.
همون کوچه اولی.
يادته؟
ديگه پاهام رمق وايسادن نداره.
ولی بازم اينجا ميمونم.
تنها تر از هميشه.
و...
آزاد...