همه جا رو بوی اسپند گرفته .... همه جا سیاهپوش شده ، می گن : "امام حسین شهید شده "... سر هر کوچه و خیابونی تکیه زدن ، کتیبه چسبودن ، می گن :"امام حسین شهید شده ".... بچه های کوچیک میان در هر خونه ای و با هزار ذوق و شوق ، برای تکیه شون پول و یخ و شیکر می گیرن ، می گن :" امام حسین شهید شده " .... من سیاه پوشیدم ، تو هم سیاه پوشیدی ، هممون عزا داریم ، هممون یه جورایی دلامون گرفته .... می گن : "امام حسین شهید شده "....
اما ، اما .... بیاین محرم امسالمون یه کم با محرم سالهای دیگه فرق کنه ، بیاین یه کمی فکر کنیم ..... بیاین یه کم بیشتر فکر کنیم ... بیاین ببینیم اصلاً چی شده ؟! کی رفته ، چی مونده ؟ ، چی مونده ، چرا مونده ؟، چی باید می مونده ؟ چی نمونده ؟ و چرا نمونده ؟ ، کی رفته ، چرا رفته ؟ ... چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ ، رو این چراها باید خیلی فکر کرد ....
بیاین فقط و فقط با گفتن اینکه : "امام حسین می خواسته امر به معروف و نهی منکر کنه ، امت جدش رو اصلاح کنه و .... خیال خودمون رو راحت نکنیم ! مگه نه اینکه امام صادق (ع) می گن :"یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادته " ؟
اگه داریم عزاداری می کنیم ، اگه دونه دونه های اشک از چشامون سرازیر می شه ، اگه می خوایم خودمون رو سبک کنیم ، اگه دلمون گرفته ، اگه می ریم تو مراسم امام حسین سینه می زنیم ، اگه شربت می دیم ، اگه کفشای عزاداراشو جفت می کنیم ... اگه .... اگه ... !
بیاین فکر شده ی این کارا رو بکنیم ، نذاریم این ساعتا مفت مفت از چنگمون فرار کنن .... مطمئن مطمئن باشین ثواب کاری که بدونیم و بعد انجام بدیم خیلی خیلی بیشتر از کارایی که ....
بیاین یه کم فکر کنیم ... فکر .... !
" گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است "
" گر خواندمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است ! "
ما رو هم یادتون نره !
التماس دعا
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت توسط مرد قبیله
|
زيبا شده ايي عروسكم
چقدر هم !
چشمانم بي هيچ بهانه ايي مي خندند
چشمان تو نيز
و لبت
شاد ِ شاد ِ شاد
از با هم بودني چنين نو
« پير شديم دختر »« نه؟! »
در گوشت با قهقهه مي گويم
صورتم را مي بوسي
« پير بودي ! »
تو اكنون
بي هيچ دغدغه ايي در نگاهت
بي هيچ درنگي در كلامت
با لباسي كه گويي براي گام نهادن بر عرش بر قامتت دوخته اند
خرامان خرامان
دست در دست پناهگاهي كه امن مي پنداريش
از روبرويم مي گذري
و من
آرام و بي صدا
غرق مي شوم در اين همه سپيدي
زيبا شده ايي عروسكم
زيباتر از همه زيبايي ها
دست در دست ِ هم
دور ِ اتاق را
با صداي كف و موسيقي مي چرخيم
من با صداي بلند مي خندم
تو نيز
+
نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1383ساعت توسط مرد قبیله
|
بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
+
نوشته شده در یکشنبه 4 بهمن1383ساعت توسط مرد قبیله
|